کار را بين خودتان چگونه تقسيم کردهايد؟
حرف اول را در تيم سرمربى مىزند. او تمرينات و سيستم را طراحى مىکند. ما هم طبق برنامه کار خودمان را انجام مىدهيم.
مشکلى نيست؟ اختلاف سليقه و...
اختلاف سليقه اصلاً چيز بدى نيست. هرکس نظر خودش را ارائه مىدهد و به يک جمعبندى مناسب مىرسيم اما مشکل... نه!
کار قطبى را قبول داري؟
افشين
قطبى پيشنهاد خودم بود، از نظر شخصيتى انسان قابل احترامى است اما
از نظر کار تاکتيکى و فنى هنوز زود است. بايد صبر کرد و بعد اظهارنظر
کرد.
چرا خود حميد استيلى سرمربى پرسپوليس نشد؟
من
هم يک روز سرمربى مىشوم. اين مسأله زياد مهم نيست، براى من
موفقيت پرسپوليس اهميت دارد و براى رسيدن به اين هدف هرکارى از
دستم برآيد، انجام مىدهم.
...ولى
اين بحث لااقل درنظر ما خيلى مهم است. سئوال را اينگونه مطرح
مىکنم، وقتى على دايي، خداداد عزيزي، امير قلعهنوعي، صمد مرفاوى و...
سرمربى مىشوند چرا حميد استيلى نشود؟ چه چيزى کم دارد؟
روز
اول من سرمربى بودم، مشکلى هم نداشتم. در توان خود مىديدم که
تيم را هم با نظر خودم بستم. قرار بود افشين قطبى کمک من باشد اما
وقتى با او در دبى صحبت کرديم، اصرار داشت که سرمربى باشد. من هم
به خاطر پرسپوليس کوتاه آمدم و قبول کردم که او نفر اول شود.
شايد اشکال حميد استيلى همين است که خيلى جاهطلب نيست...
اصلاً
بحث جاهطلبى نيست، من يکسرى اعتقادات دارم که به آنها پايبند
هستم. دفعه اول نيست که به خاطر تيم کوتاه مىآيم. مثلاً شايد در
يک تيم محلى هم سر بازوبند کاپيتانى دعوا و خونريزى شود اما خيلى
راحت بازوبند را به على دايى دادم يا قبل از آن سالها پيراهن
شماره هفت پاس را مىپوشيدم اما وقتى مجيد نامجومطلق آمد پيراهنم
را به او دادم البته اينها را ننويسيد.
چه شد که نام افشين قطبى مطرح شد؟
قرار
بود که ما يک گروه ايرانى را روى نيمکت داشته باشيم. به سراغ
آقاى مرزبان رفتيم که مدرس فيفا است، با سعيد عزيزيان صحبت کرديم
که سابقه بازى در تيمملى و پرسپوليس را دارد و در کار خودش وارد
است و بالاخره افشين قطبى هم که ايرانى است و کارنامه قابل
قبولى دارد.
يک فرضيه مىگويد که استيلى از ترس هواداران و نتيجه نگرفتن قطبى را آورد تا سپر بلا شود.
اين
را شنيدهام اما منطقى نيست. حميد استيلى مىخواهد مربيگرى کند،
امسال قطبى «سپربلا» باشد، سال بعد چه؟ من فردين بازى کردم.
...حالا به نظر خودت پتانسيل سرمربيگرى را داري؟
مرزبان:
از روز اول حميد سرمربى بود و تمام کارها را با اين عنوان انجام
داد، روز بازى با صنعت نفت نتيجه اين اعمال را ديديم. در طول تمام
اردوهاى قبل از شروع فصل کوچکترين مشکلى را در پرسپوليس شاهد
نبوديم.
استيلي: اين سال آخرى است که نفر دوم هستم و از سال آينده فقط به عنوان سرمربى کار مىکنم.
اگر قطبى قهرمان شود، طبيعى است که در تيم مىماند...
آن وقت من مىروم، فکر مىکنم که ديگر کافى است.
يک بحثى وجود دارد که استيلى با تمام سرمربيان سابق پرسپوليس مشکل داشته؛ پروين، زوبل، دنيزلي، آرى هان...
من
چشم آرىهان بودم، او آنقدر اعتماد داشت که تمرين را به من مىسپرد
و مىرفت. زوبل مشکلش با من نبود. آن زمان مگر چقدر قدرت داشتم؟
کارم را تازه شروع کرده بودم. مسأله دنيزلى هم اين بود که
توهين مىکرد و چون زبانش را مىفهميدم، برايم سخت بود تحمل کنم.
قطبى تاکنون سرمربى نبوده، آيا مىتواند با حاشيههاى تيم بزرگى مثل پرسپوليس برخورد کند.
به
عنوان مربى درست نيست که در مورد سرمربى خيلى صحبت کنم، با هم
دست به دست هم دادهايم تا پرسپوليس را به موفقيت برسانيم.
خوشبختانه تا به حال هم مشکل خاصى نداشتيم.
مگر مسأله شيث رضايى بعد از تعويض يا مصاحبه نيکبخت...!
ما
روى مسائل انضباطى توجه ويژهاى داريم و کميته انضباطى باشگاه هر
مسألهاى را زير نظر مىگيرد، در تيم ما از کريم باقرى که بزرگتر
تيم است (که انصافاً الگوى خوبى است) تا بقيه، همه بايد يکسرى
اصول را رعايت کنند.
اگر قطبى موفق نشود، حميد استيلى چقدر ضرر مىکند؟
نه
تنها من، همه ضرر مىکنيم، ما مثل يک زنجير به هم متصل هستيم. مهمتر
از من و قطبي، مردم ضرر مىکنند. ما چهار تا بازى را برديم، ديديد که
مردم چطور خوشحال شدند و چقدر جمعيت به ورزشگاه آمدند، آن هم در
بازى وسط هفته.
...و شما در همان بازى نتيجه لازم را نگرفتيد.
مرزبان: دلايل زيادى داشت که مهمترين آن از دست دادن نظم تيمى بود.
حميد استيلى فوتبال چه کشورى را دوست دارد؟
اسپانيا و ايتاليا
...و لابد آقاى مرزبان، آلماني؟
مرزبان: نه، من هم مثل حميد فوتبال ايتاليا را مىپسندم.
آيا اين سبک بازى با فوتبالى که قطبى مىپسندد (مثلاً هلندي) در تضاد نيست؟
گفتم
که در همه تيمهاى دنيا بين سرمربى و کمکهايش يک اختلافنظرهايى
وجود دارد و اين مسأله به پيشرفت تيم کمک مىکند، البته اعتقاد
شخصى من اين است که ابزار کار سبک و سيستم تيم را معلوم مىکند.
...اما تيم را شما بستي، نه افشين قطبي.
فکر
نمىکنم کسى از نحوه بسته شدن تيم ناراضى باشد و حتى نحوه
آمادهسازي، خوشحالم که يک تيم خوب و آماده را تحويل قطبى دادم.
مرزبان:
ما روز اول با چهار نفر شروع کرديم، آن روز اعتقاد داشتيم اگر اين
چهار نفر به آمادگى لازم برسند، بيش از سى درصد تيم را آماده
کرديم. مىبينيد که پرسپوليس حالا نه مشکل بدنى دارد و نه مشکل
مهرهاي!
اما مىگويند فاصله نيمکت شما با نفرات اصلى خيلى زياد است؟
نه،
ما نفرات خوبى روى نيمکت داريم، هم بازيکنان باتجربه و هم نفرات
جوان. مهم اين است که چه زمانى از آنها استفاده کنيم و چه
وظايفى از آنها بخواهيم. تمرين که تمام مىشود، من مىمانم و با
ذخيرهها کار مىکنم تا آنها هم با به دست آوردن انگيزه لازم،
خودشان را به سطح ثابتها برسانند.
پرسپوليس سرش درد مىکرد که دستمال بست؟
از چه نظر؟
داشتن چهار دروازهبان مدعى براى هر تيمى دردسرساز است، نيست؟
عزيزيان:
وقتى به پرسپوليس آمدم حس کردم که بين دروازهبانها رقابت وجود
دارد و آنها بيش از حد دقيق هستند. هرکس در درون دروازه مىايستد
بقيه راضى هستند، اضافه شدن حسن رودباريان ضمن حفظ رفاقت، رقابت
را در تيم بالا برد. حالا هر چهار دروازهبان تلاش مىکنند تا با
تمرين بهتر، دروازهبان اول شوند.
اما اين که يک دروازهبان ملىپوش روى نيمکت نشسته، باعث ايجاد استرس در دروازهبان اصلى مىشود، مگر نه؟
اين
يک روى سکه است اما از آن طرف روحيه جنگندگى او هم بالاتر مىرود
البته ما دو دروازهبان داريم که از نظر اخلاقى هم بهگونهاى
هستند که روى نيمکت حاشيه درست نمىکنند.
يکى دو بازيکن هم در جاى خود استفاده نمىشوند، مثل عباس آقايى و حسين بادامکي...
جاى
حسين پشت سر دو مهاجم است اما شرايط تاکتيکى باعث شده که او
تغيير پست دهد. در مورد حسين بايد بگويم که اول فصل تيمهاى عربى
به او ۶۰۰ هزار دلار مىدادند و اين بچه چون به او گفتم تيم به تو
احتياج دارد در پرسپوليس ماند.
...و عباس آقايي؟
عباس هم همينطور، من در فوتبال خيلى به مکملها اعتقاد دارم، در حال حاضر هم ترکيب تيم و مکملهاى آن جواب داده.
در مورد خودخواهى مهاجمان هم کمى توضيح مىخواهيم.
مرزبان:
اين يک نوع حرکت روى لبه تيغ است، يک رو خودخواهى است و روى
ديگر اعتماد به نفس، مهاجم اگر خيلى گذشت داشته باشد نمىتواند گلزن
باشد. ما اصرار داريم اعتماد به نفس را در تيم افزايش دهيم و
خودخواهى را کم کنيم.
به پرسپوليس تا اينجاى کار چه نمرهاى مىدهي؟
۱۵
مرزبان: ۱۳
با اين نمرهها قول قهرمانى مىدهي؟
من
هيچوقت قول قهرمانى نمىدهم، توان ما از همه بيشتر است و پتانسيل
بالايى داريم اما قول قهرمانى هرگز، ما تلاش مىکنيم که قهرمان
شويم.
آيا با على پروين مشکل داري؟
نه،
چه مشکلي؟! همين چند روز پيش براى جشن تولدش دسته گل فرستادم. من
فکر نمىکنم هيچ بازيکنى به اندازه من پاى على پروين ايستاده
باشد. از پرسپوليس رفت، رفتم. به تيم برگشت، برگشتم. تنها کسى هستم
که پيراهن هفت او را به درخواست خودش پوشيدم. گفت فوتبال را کنار
بگذار، گذاشتم.
مىگويند واژه فوتبال على اصغرى را به قطبى ياد دادهاي، درست است؟
واقعاً اين را مىگويند؟ آنهايى که اين را مىگويند من را نمىشناسند.